سیر الی الله...

...زندگی...=زنده+بندگی

سیر الی الله...

...زندگی...=زنده+بندگی

سیر الی الله...

میلادزارعان...دانشجوی برق...دانشگاه شهیدمهاجر اصفهان...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۵، ۰۱:۵۳ - این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
    عالی بود
  • ۱۴ بهمن ۹۵، ۰۹:۵۴ - گمنام ...
    تشکر.
نویسندگان

۹۶ مطلب توسط «میلاد زارعان» ثبت شده است

۰۳
اسفند

به نام خالق هستی


باسلام و ادب و احترام...
بحثی است پیرامون (مهم ترین هدف انسان دردنیا...)...

تحصیل انقطاع👇👇👇
همه ما کم و بیش در این دنیا مشغول به تحصیل هستیم...
تحصیل یعنی حاصل کردن،بدست آوردن...
تحصیل علوم حصولی همانند علم فیزیک، علوم اجتماعی،فقه و اصول،و...به تمام این علمها علوم حصولی گویند وهرکسی میتواند آنهارا تحصیل و کسب کند..
علومی دیگر به علوم حضوری معروفند و هرکسی را راه به تحصیل آنها ندارند و شایستگی تحصیل این علوم برای هرشخصی مربوط به ظرفیت وجودی او و نیات او و حکمتهای خدا دارد...
اصل علم هم همین علم است...

اکثر ما برتری و پیشرفت خود را در تحصیل علم حصولی میبینیم و از اصل علم غافلیم...البته اشتباه نشود تحصیل علم حصولی اگر با نیت های الهی حاصل خود خود ب خود تخصیل علم حضوری راهم ب دنبال دارد.اما چه کنیم که خیلیها و اکثرا دچار آفت های علم میشوند تا دست آوردهای سعادت آن...
از بحث دور نشویم گفتیم تحصیل انقطاع...
واقعیت و حقیقت مطلق آن است که تمام علوم اعم از حصولی و حضوری باید به تحصیل انقطاع از خود و دنیا ختم شود...
تحصیل انقطاع یعنی حاصل کردن قطع بیشتر..
قطع ازچی؟!
قطع از خواسته های خود،قطع از دنیا،قطع از محبوب های دنیوی و اوهام و تخیلات که ما آنهارا عین واقعیت میپنداریم...
قبلا گفتیم که شما هر فعل حرام و کراهتی را که درنظر بیاورید در اصل بهادادن به خود نفس و خواسته های خود است...
ما باید در تحصیل انقطاع انواع روش ها و توصیه های قرآن و ائمه اطهار را درجهت فراموش شدن خواسته های دنیوی خود انجام دهیم...

تعریف تحصیل انقطاع:
 مجاهدت وتحصیل در مسلط شدن قوه عاقله بر قوات شهوانیه و غضبانیه...


اما اینی که چرا ما کمتر و یا اصلا  به تحصیل انقطاع نمی پردازیم بلکه برعکس با تحصیل علوم حصولی بیشتر به خواسته های شهوانیه و غضبانیه میپردازیم و خیال میکنیم تقرب یافته ایم معمایی است که باید از خود بپرسیم و به هدف خود رجوع کنیم...


ادامه دارد...

  • میلاد زارعان
۲۲
بهمن

به نام خالق هستی.


مطلبی است در باب عبادات و تفکرات انسان و آن سوی پرده...


همانطور که میدانیم و گفتیم هر امر وهرفعلی و هر فکر و خطور و تصوری در آن سوی پرده تجلیات و شکلیاتی دارد و اصولا به این صورت دنیایی آن وجه الخلقی و آن سوی آن را وجه اللهی یا وجه الربی میگویند...
این یک حقیقت مطلق است که اعمال ما بر اساس نیت و نوع تفکر ثبت و ضبط میشود..
این درحالی است که اکثر ما از واقعیت آن غافلیم...
آنچه در دل ما میگذرد ملاک ما در قیامت خواهد بود...دل حقیقتی است که کمتر به آن توجه داریم...این دل است که حقیقت مارا میسازد...
به احادیث زیر توجه کنید
ولکل امرءما نوی(برای هرکس همان است که دردل دارد)پیامبراکرم ص

خدای متعال به بصورت ها واموال شما نگاه نمیکند وحقیقت این است که او به دل های شما و اعمال شمانظر میکندونظر او بر دلها برای این است که خواسته ها ومقاصد همه در دلهاست و دل جایگاه آنهاست(جامع السعادت ج ۳ص۱۱۲)پیامبراکرم ص...👇👇👇👇👇👇👇👇


۲+۳=۵

ا
اگر عبارت بالا را یک مطلق با اعدادش فرض کنیم..
دراین صورت مثلا اگر یکی از ۲کم شود پس به ۵حتما یکی اضافه میشود و برعکس...

حب اغیار در دل با رابطه دل با خدا هم همینطور است..
یعنی هرمرتبه ای از محبت اغیار از دل کاسته شود در آن سو دل به موطن اصلی خود نزدیک شده است...دقت شود...
یعنی هرکدام با وابستگی بیشتر از طرف مقابل می کاهد...

توضیح اجمالی:

واقعیت فراموش شده...
به نظرتان چرا اینقدر دین مارا سفارش به تفکر کرده...؟!!!
واقعیتی که چه گنهکار و چه مومنان از آن غافلند و به دل رجوع نمی کنند...
فقط در این حد بدانیم که اگر از همین الان تا یک سال آینده به عبادت سخت وجدی هم بپردازیم باید بدانیم آن مقدار که با حضور دل و توجه فعلیت یافته برای ما کارساز خواهد بود مابقی ان لقلقه جسم بوده و بس...
بازگشت دل به موطن اصلی مجاهدت خود را میطلبد...

توجهی مهم:
شما در نماز بیشترین سعی خود را بر حضور دل و توجه کتید ببینید دل چطور پا به فرار میگذارد و میخواهد پی تعلقات خود برود هرچقدر هم سعی کتید نمی توانیداورا ب سوی توجه خود نگه دارید و دائم به این سو آن سو فرار میکند...دقت کنید حتما...
سیدعلی قاضی:
اگر نمازتان حفظ شود تنام اموراتتان محفوظ می ماند.
حفظ شدن نماز گویی همان محاهدت در حفظ توجه در حین نماز است...
نتیجه: اگر خواستار قرب بیشتر هستید به کمیت عبادت تان توجه نکنید بلکه سعی بر مجاهدت در توجه دل و فکرتان کنید تا دل بر تفکر شما عادت کند و دست از تعلقات وهم و خیالاتی اش بردارد با این کار عبادت لازم به سراغ تان خواهد آمد...
والسلام

  • میلاد زارعان
۱۷
بهمن

به نام خالق هستی.


سلام و تحیت...

بحثی است راجب اعمال و تاثیرات آن...👇👇👇


بعضی ها فکر میکنند اینی که خدا در برابر اعمال حرام وعده ب آتش جهنم داده است یعنی خدا در برابر اعمال ما اینطور مجازات قرار داده است این یک تفکر غلط است...

اصولا ما هر عملی انجام میدهیم دو صورت دارد...

یک صور دنیوی 

و صور اخروی

و اینی که ما مجازات های مختلف در آن دنیا داریم نشان از تجلیات همین اعمال در ان دنیا دارد...

یعنی هر هملی در اصل یک تجلی دارد در دنیای اخرت.. و چون آن دنیارا مبرا از چنین اعمالاتی است لذا در ان دنیا ب صورتهای مختلف تجلی میکند.در اصل بهشت و جهنم همین اعمال ما است که آنهارا میسازد...

یک اشکال وارد است و ان اینک اگر خدا جهنم و بهشت را خلق کرده و ما ک هنوز اعمالمان  تکمیل نیافته   پس چطور آماده است؟!!

باید بگوییم  که این ما هستیم که قراردهای زمانرا برای خود مشخص کرده ایم و زمان گذشته و حال و آینده را مشخص میکنیم..ما که نباید محدودیت های خودمان را که پای خدا بگذاریم..برای خدا همه چیر و همه زمان و ...برایش مشخص و روشن و حی و حاضر است.و او میداند که تک تک ما چه شخصیتی در اینده به خود خواهیم گرفت.او همه چیز ما را میداند .این درصورتی است که ما همه انهارا رقم میزنیم...

مگر غیر از این است که پیامبر بعداز عروج به معراج ناراحتی بود و چون حضرت علی از او سوال کرد از این حال فرمود:زنی از امت خود دیدم که از موهای سر اویزان بود...

توضیح اجمالی:


آیا شما میتوانید جلوی آیینه بایستید و تغیری در ظاهر صورت انجام دهید که در آیینه نمایان نشود؟ مسلما نمیتوانیم..پس بدانیم تمام حرکات ما تمام اعمال ما تمام خطورات ذهنی و فکری و عقلی و...در آن دنیا تجلیات و پدیده هایی است از نتیجه اعمال سر زده از ما و غیر از این چیز دیگری نیست...درست است ک میگویند اگر فکر و نیت گناه ب مرحله عمل نرسد گناهی بر گردن نیست اما اگر اصل قضیه را بخواهیم این نوع قضاوت برای من و شماست نه برای یک سالک در راه خدا...اصولا اگر خوب پیشرفت کنیم متوجه میشویم که فکر و نیت مان نیز باید بصورت جدی  کنترل کنیم...

من و شما چندبار به رفتن به کثافت و زباله فکرکرده ایم؟ همین فکر را مردان مخلص راجب انجام گناه دارند...


نتیجه گیری:

به امید آنکه مراقبت مان از مرحله عمل به مرحله فکرو خطورات برسد...


والسلام

  • میلاد زارعان
۱۰
بهمن

به نام خالق هستی.


مکروهات و مستحبات قیام، رکوع، تشهد، سلام


مواردی که انجام آن در رکوع، بر نمازگزار مکروه است، عبارت است از:


1. چسباندن دستها هنگام رکوع، به دو پهلوى خود.


2. به زیر افکندن سر، طوری‌که سر و گردن موازى پشت نباشد.


3. [رعایت نکردن حال مأمومین در طولانی کردن رکوع و اینکه] امام جماعت ذکر رکوع را بیش از سه بار بگوید.


4. در هنگام رکوع دستها را مابین زانوها قرار دادن.


5. در حال رکوع، بلکه در تمام احوال نماز، گذاشتن دستها در زیر همه لباسها.


سوال: در حال تشهد و سلام انجام چه کارهایی مستحب است؟


رعایت موارد ذیل، در تشهد و سلام نماز، مستحب است:

1. به حال تورّک نشستن؛ یعنی نمازگزار، بر ران چپ بنشیند و روى پاى راست را بر کف پاى چپ بگذارد.


2. قبل از تشهد بگوید: «الْحَمْدُ لِلّه» یا بگوید: «بِسْمِ اللّٰهِ وَباللّٰهِ والْحَمْدُ لِلّٰهِ وَخَیرُ الْأَسْمٰاءِ لِلّٰهِ».


3. دست‌ها را بر ران‌ها بگذارد و انگشتان را به یکدیگر بچسباند و روی پاهای خود نگاه کند.


4. پس از اتمام تشهد، بگوید: وَتَقَبَّلْ شَفٰاعَتَهُ فى أُمَّتِه وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ.


5. زن نمازگزار، ران‌هاى خود را به هم بچسباند.


6. در هنگام سلام، نیت سلام کردن بر پیامبران، امامان، فرشتگان و جمیع مۆمنین انس و جنّ را داشته باشد.


7. در نماز جماعت، امام، سلام را بلند و مأموم آهسته بگوید.


8. نمازگزارى که فرادا نماز مى‌خواند در هنگام سلام رو به طرف قبله سلام دهد و با گوشه دو چشم خود به طرف راست اشاره کند.

9. در نماز جماعت، امام در وقت سلام دادن، چهره را به جانب راست خود بگرداند. و مأموم به هر دو جانب رو کند، البته اگر در سمت چپ او مأموم دیگر‌ی باشد و الّا به همان سمت راست کافى است.


10. همچنین، در حال تشهد و سلام «اقعاء» مکروه است، و آن عبارت از این است که سینه پاها را به زمین گذارد (روى پنجه پاها را به زمین نهد) و روى پاشنه‌ها، بنشیند.


سوال: در حال قیام نماز، انجام چه کارهایی مستحب یا مکروه است؟
الف. کارهای مستحب در حال قیام نماز:


1. با خضوع و خشوع ایستادن، به نحوى که بنده ذلیل در خدمت مولای خود مى‌ایستد.


2. نظر کردن به محل سجده در حال ایستادن.


3. دو دست را روی دو ران گذاردن، به نحوى که بالای زانوها قرار گیرد.


4. قرار دادن فاصله بین پاها، به اندازه‌ی سه انگشت تا یک وجب.


5. در کنار هم قرار دادن پاها، نه آن که یکى جلو و دیگرى عقب باشد.


6. به سمت قبله قرار دادن انگشتان پاها، به نحوى که هیچ یک از آن‌ها از قبله منحرف نشود.


7. چسباندن انگشتان دست‌ها به یکدیگر.


8. دست‌ها را بر سینه‌ گذاردن در مورد بانوان، به نحوى که پستان‌ها بر سینه بچسبد، و نیز جفت کردن پاها به یکدیگر و از هم دور نساختن آنها.


ب. کارهای مکروه در حال قیام نماز:

1. مانند متکبّران، دست بر کمر زدن.
2. تورّک نمودن، یعنى سنگینى خود را گاهى بر پاى راست و گاهى بر پاى چپ انداختن.
3. کف دو دست را بعد از قنوت بر صورت کشیدن.


سوال: چه کارهایی در حال رکوع نماز، مستحب یا مکروه است؟

الف. مواردی که انجام آن در رکوع، بر نمازگزار مستحب است، عبارت است از:
1. در حال خم شدن برای رکوع «اللّٰه اکبر» بگوید.


2. در حال رکوع زانوها را به عقب برده و جلو نیاورد.



3. پشت خود را راست نگه دارد، به‌ نوعى که اگر قطره آبى ‌بر آن ریخته شود به‌جاى خود بایستد.


4. گردن را موازى پشت بکشد.


5. نگاهش، بر زمین بین دو پای خود باشد.


6. دو دستش را از دو پهلوى خود فاصله دهد.


7. کف دستها را بر دو زانو بگذارد.


8. انگشتان دست را به هم نچسباند.


9. دست راست را قبل از دست چپ، بر زانو گذارد.


10. بانوان، دو کف دست را بالاتر از زانوها قرار دهند.



11. تکرار ذکر «سُبْحٰانَ رَبِّىَ الْعَظظ–یمِ وَبِحَمْدِهظ–» تا سه مرتبه و پنج مرتبه بهتر است و بهتر از آن هفت مرتبه است.


12. قبل از گفتن «سُبْحٰانَ رَبِّىَ الْعَظظ–یمِ وَبِحَمْدِه» این دعا بخواند: «اللّٰهُمَّ لَکَ رَکَعْتُ وَلَکَ اسْلَمْتُ وَبِکَ امَنْتُ وَعَلَیکَ تَوَکَّلْتُ وَانْتَ رَبظ–ی، خَشَعَ لَکَ سَمْعظ–ىْ وَبَصَرظ–ىْ وَشَعْرظ–ی وَبَشَرِی وَلَحْمظ–ی وَدَمظ–ی وَمُخظ–ی وَعَصَبظ–ی وَعِظٰامظ–ی وَمٰا اقَلَّتْهُ قَدَمٰای غَیرَ مُسْتَنْکِفٍ وَلٰا مُسْتَکْبِرٍ وَلٰا مُسْتَحْسِرٍ». همچنین مستحب است پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد.



13. در نماز جماعت، اگر امام است، ذک÷ر رکوع را بلند و اگر مأموم است آهسته بگوید، طوری که صدا به امام نرسد.


14. در نماز فرادا، نسبت به بلند یا آهسته بودن صدا، ذکر را طبق قرائت حمد و سوره‌اش بخواند.
15. چون سر از رکوع بر دارد بگوید: «سَمِعَ اللّٰهُ لِمَنْ حَمِدَهْ الْحَمْدُللّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمظ–ینَ اهْلَ الْکِبْرِیٰآءِ وَالْعَظَمَةِ وَالْجُودِ وَالْجَبَرُوْتِ».



ب. مواردی که انجام آن در رکوع، بر نمازگزار مکروه است، عبارت است از:
1. چسباندن دستها هنگام رکوع، به دو پهلوى خود.



2. به زیر افکندن سر، طوری‌که سر و گردن موازى پشت نباشد.


3. [رعایت نکردن حال مأمومین در طولانی کردن رکوع و اینکه] امام جماعت ذکر رکوع را بیش از سه بار بگوید.
4. در هنگام رکوع دستها را مابین زانوها قرار دادن.


5. در حال رکوع، بلکه در تمام احوال نماز، گذاشتن دستها در زیر همه لباسها.


منبع: سایت اسلام کوئیست





  • میلاد زارعان
۰۷
بهمن

به نام خالق هستی


من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...من...

تمام مشکلات ما به همین کلمه برمیگردد...


این من یعنی همان نفس...
و چه زیرک و پدرسوخته ای است این نفس که چنان خودرا بین اصل وجودمان جا کرده که ما او را من می نگریم و اورا همان خود واقعی میدانیم...بیخود نیست که پیامبر فرمود دشمن ترین دشمن تو همان نفس توست..به تظرتون اگر این نفس و خود تخیلی وجود نداشت شیطان را چاره ای بود؟؟!!! مثل این است که بگوییم راننده بدون اتومبیل..آیا راننده بدون اتومبیل معنی میدهد آیا اگر اتومبیلی نبود چیزی به نام راننده وجود داشت؟!!!!! عین همین مثال اگر نفس تخیلی نبود چیزی ب نام وسوسه های شیطان وجود نداشت...نفس و شیطان دو دوست جدایی ناپذیرند..این درحالی است که اگر انسان فریب شیطان را خورد نفس تشکر و سپاسگزاری عجیبی نسبت به دوست خود شیطان دارد و باهم خود را برای پروژه ی بزرگتری آماده میکنند و نقشه می چینند...بیچاره عقل اگر تسلیم این دو دشمن شود...

عقل اگر عقل باشد میفهمد که توان مقابله با این دو را ندارد...لذا خود را در پناه خدایش قرار میدهد و از خدا مدد میخواهد...


من...
من دوست دارم...
من میخواهم...
من میتوانم...
من هستم...
من شدم...
من خواهم شد...
من بودم..
من میشوم...
من خواهم بود...
من توانستم...
من میتوانم...
من شدم..
من هستم...
من اگر...
من باید...
من حتما... 
من شاید...
این من ها اگر برای بزرگی و فعال سازی خود باشد و نیت بزرگی برای مردم را دارد همان خسران ابدی خواهدبود ولب اگر منظور از این من آن روح القدس و اصل وجود باشد و در هدف بندگی به کار برده شود عین سعادت خواهدبود...


أنانیت با بندگی را رابطه ای نیست...

اصولا تقرب بخدا دو تحول را در وجود انسان ایجاد میکند

۱-انسان حس حقیر بودن و ضعیف و خار بودنش نسبت به پروردگارش بیشتر میشود

۲-عظمت و کبریاء پرودگار نزدش بیشتر تجلی میکند...
👇👇👇


لذا هرچه انسان تقرب واقعی داشته باشد حس من بودنش کاسته میشود و از من بودن ب سوی او بودن کوچ میکند...
نکته قابل توجه آن است که مدعی الی الله باید بداند که فکر نکند که در این راه قرار است چیزی از آن خود برای خود رقم بزند بلکه برعکس قرار است اول خواسته خود و بعد هم خود را فراموش کند...

این حقیقت را بسیاری از سالکان و.مومنان توجهی ندارند و فکر میکنند قرار است در این راه چیزی برای خود به ارمغان آورند...

آن دنیا به عظمت کارمان پی خواهیم برد اگر این دنیا از خود بودن خارج بشویم...

والعصر ان الانسان لفی خسر
این آیه بدجور گوشزد به مومنانی است که فکر میکنند با این زندگی آرام وخوش  ابرومند وتفریح و...راه بندگی را در پیش گرفته اند...


  • میلاد زارعان
۰۶
بهمن

به نام خالق هستی.


  • سلام و عرض ادب...
  • در بیان مطالبی که قبلا ذکر کردیم مطلبی است در باب انسان و اصل خود...
  • یک مثال:
  • پشه ای به حضرت سلیمان از باد شکایت کرد که اورا ظلم میکند و مرا با اختیار به این و آن سو میبرد حضرت ب او گفت برو به شاکی خود بگو حاضر شود تا میان شما حکم و داوری کنم.پشه گفت شما این کارا با اراده خود انجام بده سلیمان ع گفت باشه وهمچین ک باد را آمد حاضر کند پشه سریع فرار کرد...ب نظرتون چرا؟ بله چرا که بودن باد در کنار پشه امکان پذیر نخواهد بود وجاییکه باد باشد پشه را راهی برای ماندن در کنار او نیست و همچنین برعکس با بودن پشه باد را راهی نیست...مولوی این داستانرا برای رابطه انسان با خدا نقل میکند یعنی برای لقاءالله با وجود بودن خود و أنانیت امکان پذیر نمی باشد..
  • توضیح اجمالی:
  • تا حالا ب این توجه کرده ایم که هر چه گناه وجود دارد بر می گردد به بها دادن به خود و نفس آدمی..
  • شما هر گناهی را درنظر بگیری چیزی نیست جز  مهیاکردن امکانات برای نفس و خود و أنانیت...
  • لذا سفر ب سوی خدا در اصل یعنی همان کوچ کردن از خود به سوی خدا این درحالی است ک بسیاری از سالکان خیال میکنند با وجود بودن خود و أنانیت میتوانند به لقاءالله برسند و این همان بودن پشه در کنار باد خواهد بود که این امکان پذیر نخواهد بود...
  • نفس در اصل یعنی همان خود بودن و  أنانیت...بخاطر همین است که انسان در آخر قرار است ب مرحله شهود و فنا برسد یعنی دیگر چیزی به نام خود وجود نداشته باشد...
  • این درحالی است که تا از خواسته های خود نگذریم امکان گذشتن از خود خود وجود نخواهد داشت...
  • هرجا در راه خدا حرف از من شود کار خراب میشود در راه معنویت باید خود فراموش شود...بخاطر همین است که مثلا غرور و تکبر از گناهان بسیار بزرگ است چون اوج من بودن را نشان میدهد و یا مثلا عجب در عبادت و....




  • والسلام...


  • میلاد زارعان
۲۶
دی

به نام خالق هستی.


مطلبی است در باب خواهشها وتمایلات نفسانی...


زمانیکه خداوند از سرشت خود در جسم خاکی دمید و اورا در دنیای مادی قرار داد این جسم براساس قوانین و مقتضیات دنیای مادی نیازمندیهای بسیاری برای بقا درخود نیاز دید از جمله خوردن.نوشیدن.خوابیدن.و...

ابن درصورتی است که روح انسان چنین نیازهایی ندارد یعنی روح ما نیاز ب خوردن و آشانیدن و خوابیدن و...ندارد و نیازمندیهای جسم و روح باهم فرق دارد...

لذا خداوند برای اینکه روح ما نیز از غذاهای خود محروم  نشود یک سری اعمال را برای انسان در دنیای مادی واجب کرد تا انسان فقط ب جسم خود رسیدگی نکند چرا ک جسم فقط برای زندگی در دنیای مادی لست و ما در آن دنیا یک زندگی أبدی داریم که ان زندگی از آن روح ما است و نه جسم ما...

لذا ما هرچه ب جسم مان برسیم و از روح مان غفلت کنیم در اصل داریم ظلم ب دنیای آخرت مان میکنیم.  ..


لذا هرچه ما ب نعمتهای دنیایی  علاقمند بشیم باعث میشود از علاقمندیهای معنوی محروم بشویم...

نفس انسان کارش این است که انسان را وسوسه ب لذتهای دنیوی و زودگذر کند و در اصل نفس وسیله ای است برای شیطان که مارا از خدای خود غافل کند...

دستورات و خواهش های تفسانی انسان بسیار است..

آن خواهش های نفسی ک بسیار ب روح انسان صدمه میزند را خداوند انجام آنهارا حرام کرده است همانند   خوردن خوراکیهای حرام.انواع گناهان شهوتی.گفتن های حرام همانند دروغ و ...این دستورات لطمه شدیدی به روح میزند لذا آنها را دین اسلام حرام میداند...


دستورات دیگر نفس انسان لطمه های کمتری ب انسان میزند که دین آنهارا مکروه دانسته و گفته اگر انجام داده نشود خیلی خوب است...

اما واقعیت این است که اگر انسان دل از دنیا بکند و بخواهد راه رسیدن به خدارا بصورت جدی و قوی پیش بگیرد و تصمیم بگیرد که ب هبچ وجه دیگر کارهای حرام را انجام ندهد و در این راه ثابت قدم شود ب مرور زمان روح او از خاصیت خدایی بیشتری پیدا میکند و انسان ب جایی میرسد که امورات مکروه راهم نیز همانند گناه برای خود خطر میداند و از آنها دوری میکند.. 

اگر در انجام ندادن مکروهات نیز ثابت قدم و مقید بشود ب جایب میرسد که امورات مباح که دین آنهارا حرام نموده نیز برای خود ضرر میداند و از آنها دوری میکند البته این مرتبه بسیار راه طولانی دارد و انسان باید ریاضت ها و مجاهدت ها بکشد که ب این مرتبه برسد...

لذا در بسیاری از زندگی های عارفان واصل ب خدا میبینیم که آنها در دنیا از خوردن ها و نوشیدنیها و حتی خواب شان ب حداقل ها اکتفا کردند و سرمایه خود رابه رسیدگی ب روح و غذای  روح شان میکنند...


لذا اگر میبینیم در این دنیا ب چیزی علاقمند هستیم و آنرا برای خود خوش میدانیم باید توجه کنیم که آنها از خواهش های نفسانی است.و فکر نکنیم ک خواهش ها و هوس ها فقط در کارهای حرام است. بلکه خیر و انسان اگر پیشرفت کند ب یک سری خواهش های نفس توجه میکندکه انسانهای مادی از آنها غفلت میکنند...

البته اشتباه نشود برای انسانهای مادی وظیفه ای نیست که از خواهش های نفسانی مباح هم دوری کنند و اگر انهارا انجام دهند یعنی گناه انجام داده اند ولی واقعیت این است ک اگر انسان معنویتش را بالا ببرد خودش با اراده خود از انها دوری میکند...

یا ب بیان دیگر خداوند از انسانهای مادی توقع انجام ندادن کارهای مباح را ندارد ولی از انسانهای بالامقام چنین انتظاراتی را دارد...

ولی ما انسانهای عادی هم نباید زیاد به امورات نفس بپردازیم و هرانچه دوس داریم را بخوریم و بیاشامیم زیرا این کار موجب تسلط بیشتر نفس بر روح میشود و اراده معنوی انسان را کم میکند...


لذا اگر میبینیم غذایی رادوست داریم یا به فعلی برای ما لذتبخش است  باید بدانیم اینها از امورات نفسانی است هرچندخوردن انها برای ما گناه محسوب نمیشود و خداوند مارا باخوردن غذاهای دوست داشتنی حلال مجازات نمی کند ولی این دوست داشتن ها باعث علاقمندی بیشتر ب دنیا و زندگی در این دنیا میشود...


التماس دعا

  • میلاد زارعان
۲۰
دی

به نام خالق هستی.


خواهشا به دقت بخوانید


باید بدانیم که خواهش های نفسانی آنچه برداشت ما از آن است نیست بلکه خییلی فراتر از این امورات است...
اگر دقت کرده باشیم استاد شجاعی  نیازمندیها و تعلقات روزمره ما از جمله نیازمندیهای طبیعی را نیز جزو خواهش های نفسانی میدانند و اصولا آنچه را که مارا آرام میکند و ما آنهارا برای خود خوش میدانیم همه از خواهش های نفس است..

نیازمندیعای طبیعی حتی شامل خوردنیها.خوابها..گفتنها..رفتارها..دیدنها..شنیدنیها و.. همه میتواند از امورات نفسانی وخواسته نفس باشد منتهاش هرکسی در مرتبه خود از آنها متوجه میشود یک نفر در مرتبه محرمات آنهارا درک میکند. یک نفر در مرتبه مکروهات آنهارا درک میکند ودر نهایت یک نفرهم در مرحله مباحات نیز متوجه خواهش های نفس میشود..مباحی که ما گناه نمیدانیم ممکن است برای شخصی همانند گناه برایش مهم باشد(دقت شود).

گرچه سخت است اما یک واقعیت عینی است راه تقرب واقعی در انجام عکس خواهش نفس خواهد بود...
انسانها باتوجه به شفافیت و تطهیر بودن روح شان متوجه خواهش های نفس خواهند شد...

شایان ذکر است که معصومیت پیامبران و امامان نیز نشأت گرفته از خاصیت روحی آنهاست برای مثال همانطور که من و شما از رفتن به درون آتش معصوم هستیم و جرأت انجام چنین کاری را نداریم اولیای خدا انجام دادن عمل مباح ما برایشان همانند رفتن به اتش ما برای آنهاست...
هرچه انسان به تزکیه نفس مداومت کند در هر مرحله ای یک جور تعلقات برایش جلوه گری خواهد کرد.....
این همان قبض و بسط و یا به عبارتی جلوه گری صفات جمال و جلال خداوند برای بنده اش خواهد بود...
با تجلی کردن صفات جلال در دل انسان ادرا متوجه نقص ها و آلودگیهای خود میکند و سپس با تجلی صفات جمال اورا وادار ب تطهیر باطن خود میکند اگر این مرحله گذشت باز با تجلی صفات جلال انسان متوجه نقص هایی میشود که تا به حال متوجه آنها نبود و با صفات جمال دوباره سعی درتطهیر خود میکند والی آخر ...این خصوصیت تا بالاترین مقام انسانی ادامه دارد...

اصل مطلب:
تازمانیکه مقید به انجام واجبات و ترک محرمات نشویم مراحل بالایی برایمان قابل درک و محسوس نخواهد بود و اگر این مرحله گذشت خواهیم میفهمد که همان مکروهات هم به نوبه خود نوعی از گناه است و مقابله با آن لازمه ترقی است تا اینک مباحات نیز برای انسان متوقف کننده خواهد بود و کسیکه این مراحل را طی کرده باشد متوجه مطلب خواهد شد...



والسلام


التماس دعا

  • میلاد زارعان
۱۹
دی

به نام خالق هستی


قل انماأعظکم بواحدة أن تقوموالله مثنی وفرادی................عذاب شدید   آیه ۴۶سوره سبأ
ای پیامبر بگو من شمارا موعظه میکنم به یک کلمه و آن اینکه قیام کنید برای خدا جمعی و فردی...

آیه بالا که از کلمه واحده از آن یاد کردیم میگوید قیام کنید برای خدا...

تشبیه:

همانطور که میدانیم زمانیکه قیامی برای مردم واجب میشود در عین زمان باید تکلیف انجام شود مثلا زمانیکه جنگی رخ میدهد و قیام برای مسلمانان واجب میشود بابد در زمان حال انجام تکلیف کنند وطرف نمی تواند بگوید من فردا اقدام میکنم.من یک هفته دیگر میروم جنگ و...

در این آیه هم میگوید قیام کنیدبرای خدا یعنی در عین زمان و در زمان حال و هرگونه تأخیر در انجام آن خلاف فرمان الهی خواهد بود...
حالا این قیام در مراتب پایین تر وحداقلی یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات..ولی مراتب بالایی آن تمام ابعاد بندگی را شامل میشود...
باید بدانیم که بسیاری از اهالی جهنم و حتی مومنان اهل تسویف هستند یعنی کسانیکه امروز و فردا میکنند و باهمین حرفها عمر خودرا تباه میکنند حالا هر انسانی در مرتبه خود دچار این اغوای شیطانی میشوند یک نفر با گناهان و یک نفر دیگر هم متوقف شدن در مرتبه پایین/
 لذا اهل تسویف شامل همه اکثر انسانها اعم از گنه کار و مومن میشود...

مقالات شجاعی:

اصولا هر آنچه ما با آن خوش هستیم و آرام میگیریم اعم از نیاز معمولی و طبیعی اکثرا از خواهش های نفس است مایه هلاکت مااست اگر درک میکردیم.مسیر تمایلات معمولی و مسیر روزمره خواستهای ما آنچنان که فکر میکنیم چیز ساده ای نیست بلکه اکثرا از نیاز جسمی و دنیوی نشأت گرفته و مارا متوقف میکند..

مشورت بانفس خود اندر  فعال
هرچه گوید عکس آن باشد کمال


ابن خواسته های ما به شدت مایه تسویف ما خواهد بود چراکه ظرفیت تلخی مبارزه با نفس و خواسته آن مارا به مجاهدت و ریاضت میطلبد...
والعصر  ان الانسان لفی خسر   الاالذین ءامنو و عملوالصالحات.....

آنجاکه میگوید جر کسانیکه ایمان آوردند باید بدانیم که اگر ایمان واقعی بیاوریم معرفت عمیقی نسبت به نفس خود و خواسته خود پیدا خواهیم کرد و عملو الصالحات پس قطعا ماراب مجاهدت و عکس خواسته نفس ترغیب خواهد کرد
درغیر این صورت میشویم لفی خسر(دقت شود)...


والسلام

التماس دعا



  • میلاد زارعان
۱۵
دی

بنام خالق هستی

👇👇👇


این همه از مقامات انسانی حرف است قرار است ما به کجا برسیم نهایتا؟ والاترین هدف یک انسان دراین دنیا چیست؟



باید بدانیم که انسان با توجه به آنکه اصلیت آن نشأت گرفته از ذات احدیت و خداوند باری تعالی است لذا مقصود اصلی انسان تقرب به ذات اصلی خود است...حالا این ذات اصلی چیست که از آن حرف است؟؟؟


باقرارگرفتن نفخت من روحی در کالبد خاکی و مادی بین انسان و حقیقت اصلی اش یک سری حجب ها قرار گرفت و در دنیای مادی پای گذاشت...

حجب ها مراتب مختلف و از رنگ و خصوصیتهای مختلف است که برای بارگشت به سوی حضرت حق هرکدام راه و روش و مجاهدت و ریاضت خودرا می طلبد واینطور نیست که همه آنها با یک سری اعمال کنار زده شود...


انسان پای در دنیا گذاشت...این جسم مادی برحسب مقتضیات و قوانین الهی مسلما نیازمند چیزهای مختلف است ک این نیازمندیهارا در روح جایی نیست و حرف دل روح چز دیگری که اصل ذات خود باشد میباشد....

مثلا یکی از بزرگترین حجب ها حجاب تعلقات است...

اینک انسان در دنیا ب خیییلی از چیزها تعلق و علق دارد و به همین راحتی نمیتواند از آنها دل بکند..

مسلما حرف نفس انسان این است که با بها دادن به این تعلقات این حجاب را گسترده تر کند...

تمام خواهش های نفسانی بر گرفته از حجابها است و هر عملی که از انسان سر میزند در دو امر خارج نیست یا به حجاب می افزاید  و یااینکه پرده کنار میزند...

پس اینی که میگوییم به خدا تقرب جستن دراصل یعنی همان حجابهارا برداشتن و برعکس قضیه دورشدن از ذات خدا یعنی گسترده شدن حجبها...

هدف ما انسانها برداشتن حجابها و رسیدن به ذات اصلی خود که همان ذات احدیت و نفخت من روحی است میباشد...


لذا نزدیک شدن به خدا در اصل همان کنار زدن حجابها و رسیدن به همان ذات اصل خودی است و نه چیز دیگر...

 چرا گناه انسان را از خدا دور میکند؟؟؟؟

گناه ک نافرمانی با خدا باشد در اصل چیزی جز گوش دادن ب خواهش نفس و متوقف شدن در حجابها نیست...

هرگناهی برحسب خاصیتش بر حجب های مختلف می افزاید و پرده ای از حجاب را تشکیل داده و مارا از ذات خود و ذات احدیت دور میکند...دقت شود!!!


تمام این کرامات و باخبر شدن از عوالم غیب بخاطر از بین رفتن حجابها ایت که انسان به ذات خود تقرب جسته است و لیاقت یک سری دیدنها پیدا کرده است...


اما والاترین این مقام چیست؟؟


بالاتربن درجه مقامی آن است که انسان از مرحله خود بگذرد یعنی چیزی ب نام خود و نام نشان از خود نباشد...این مقام را مقام شهود و فنا گویند یعنی انسان  ن تنها ب چیزی تعلق ندارد بلکه هرچیزی را از اسما و صفات ذات احدیت میداند یعنی به هرچه نظر کند خدارا بیند وهمه چیز را فنای ذات خدا داند درحقیقت یعنی چیزی به خودی خود وجود ندارد بلکه هرچه هست جلوه ای از خداوند است...


مرتبه گذشتن از خود چیزی نیست که در لفظ بگنجد....


انسان تا بالاترین مقام هم درگیر گذشتن از خواست خود است چه رسد به گذشتن از خود خود که مقام شهود و فنا باشد ...

در تمام مراحل سیرو سلوک و گذشتن از حجابها در اصل گذشتن از خواست خود است و نه گذشتن از خود...نمی توان گذشتن از خود را وصف و یا درک کرد در همین اندازه میشود فهمید که دیگر چیزی ب نام خود و یاخواسته خود وجود ندارد بلکه انسان جلوه ای از ذات احدیت میشود...

برگرفته از مقالات استاد شجاعی ره ..



والسلام

  • میلاد زارعان