... ففروا الی الله

زندگی = زنده + بندگی

... ففروا الی الله

زندگی = زنده + بندگی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ مسجد الحسین» ثبت شده است


بسم رب الروح.


همه ما میدانیم که موفقیت در یک عامل میتواند عوامل مختلفی داشته باشد

ما در اینجا به یک عامل از موفقیت اشاره میکنیم که هم مورد تایید اسلام و هم مورد تایید روان شناسان غرب است

در مسائل دین اسلام عنوانی داریم تحت عنوان برکت که جدا و مغایر بامحاسبات دنیایی است و همه از محاسبه و بررسی ان عاجز هستند

برکت نعمتی است که از دنیای ماورای طبیعت باید به چیزی ببخشند و خاصیتی است که خدا باید به چیزی ببخشد

همین اموراتی که ما مشاهده میکنیم و یا میشنویم نشآت گرفته از برکت است

مثلا طرف با خود میگوید امیرالمونین چطور در دل شب هزار رکعت نماز میخواند؟؟!!

نقل است شخصی نزد علامه امینی آمد و گفت این اراجیف چیه که تحویل مردم میدهید که علی ع درشب هزار رکعت نماز مخواند ؟؟ من حساب کردم اگر علی در هر رکعت یک دقیقه هم وقت میگذاشت چندین برابر وقت شب زمان میبرد پس چطور امام در یک شب هزار رکعت نماز میخواند؟

علامه بهش گفت ببین من چطور الان میخوانم

علامه شروع به هزار رکعت نمازخواندن کرد و هزار رکعت نماز را در یک شب خواند و رو کرد به طرف وگفت دیدی الان شد؟؟ من ک خاک پای علی هم نیستم امیرالمونین وقتش برکت داشت(دقت شود)

این یک نمونه

نمونه دیگر رخدادهایی هست که برای عالمی اتفاق می افتاد

او نقل میکند که شب ها کم غذا میخوردم که برای نماز شب بلند شوم بعد از مدتی احساس کردم بعد از نماز شبم وقت باقی دارم شروع میکردم به قضا اوردن نماز های شب قضاشده و تماما نمازهای شبم و قضاهارا به کیفت نماز شب امام رضا بجا می اوردم که خود مفصل و به قول ما زمان بر است

او میگفت بعد از مدتی توجه کردک که نماز شبم و با چندین مرتبه نماز شب قضاها در کمتر از یک ساعت برایم زمان بر است

خب این به چه معناست؟؟ آیا غیر از برکت دادن به زمان و عمر ان عالم میتواند باشد؟؟؟!!!

این هم که میبینیم عالمان اسلام در طول یک عمر مثلا هشتاد ساله این همه کتاب و خدمتها کرده اند مسلما بخاطر برکتی بوده که از جانب خدا به عمر و وقت و زمان انها داده شده است...

خب همین قانون در علوم غرب البته آنهم فراتر از قوانین فیزیک و دنیایی اینگونه توسط بزرگانشان وصف میشود :

(( زمان برای کسی که بخواهد کار مفید و نیکی انجام دهد احترام قائل است و برای او صبر میکند و حوصله به خرج می دهد))

 آنها برکت زمان را به احترام گذاشتن زمان تعریف میکنند

البته برای کسی ممکن است این سوال پیش آید که غربی ها که اکثرا کار به نیت الهی انجام نمیدهند واصلا در این وادی ها نیستند پس چطور برکت به وقت آنها بخشیده شده که به احترام کذاشتن زمان پی برده اند

جواب ان است که کی گفته خدا فقط به مسلمانان و به کار به نیت الهی برکت میبخشد؟؟؟

ایا خدا برای کسیکه به فطرت خود و وجدانش برای خدمت به خلق تلاش میکند نظر نمی کند؟؟؟؟؟

این یک سنت الهی است که خدا کسیکه در راه خیر و نیک حتی بدون نیت الهی ولی براساس نیت خوب مثل خدمت به هم نوع خود خدمت به مستضعفان و...قدم بردارد خدا او را جزای نیک گرچه فقط در دنیا باشد را به او عطا خواهد کرد...

فلذا میتوان یکی از عوامل موفقیت مردان بزرگ را خدمت زمان به انها دانست.

یک قانون فکری در موفقیت:

هیچگاه نگران کمبود وقت نباشید  مسلما خدا شما را یاری خواهد کرد...شاید اصلا قرار است یک کار خوب را تا یک جایی برسانید و انسان های دیگر بعد از شما ان کار را تمام کنند.




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۳

به نام خالق هستی

@ یک قانون کلی برای کسانیکه دریک زمینه اراده خودرا راسخ می کنند وجود دارد...

برین تحقیق کنید چندنفر از کسانیکه می خواستند یک عادت بد یا اخلاق ناپسندیده ای  را کناربگذارند گفتند از فلان تاریخ انجام خواهد داد موفق شده اند یا نه....

شک نکنید عمده ی این اشخاص باشکست روبه رو می شوند چرا؟؟؟!!!چون تاریخ مشخص کرده اند!!!

دراراده کردن نباید تاریخی وجود داشته باشد.نباید زمان و موقعیتی مشخص شود...

برای مثال کسی که میخواهد سیگار را ترک کند اگر گفت از فردا و اول ماه و فلان روز ...مطمئن باشید دران روز مشخص هم ترک نخواهد کرد چون آن زمان فقط دلخوشی به خود داده است...اگر تو واقعا میخواهی سیگاررا ترک کنی پس همین سیگاری که دردستت هنوز روشن نکره ای را له کن بنداز زیرپات و بگو دیگر سیگار نخواهم کشید نه اینکه بگویی از فردا و...

هرکسی اگر برای کاری اراده کند باید ازهمان دقیقه شروع کند  ویا حداقل قدمی مثبت بردارد تا موفق شود مگرنه...

این قانون برای تمام کارها صدق می کند یعنی هم اراده برای انجام دادن کارخوب وهم برای ترک اخلاق بد...

ولی بیشتر برای ترک اخلاقیات بد صدق می کند...

شما اگر اراده کردی که از امروز دوصفحه کتاب مفید بخوانی پس حداقل اگر امروز وقت نمی کنی با یادگرفتن یک جمله یایک حدیثی یا...استارت کاررا بزن و شروع کن چون همان فردا دوباره بهت زور خواهد گفت...


یک قانون کلی در روان شناسی

@ همیشه در اراده ی یک کاری اول آن سخت است و زور به انسان می گوید ولی همین که استارت کار زده شد ادامه ی راه راحت تر ممکن خواهد بود

دوستان دارد دیر می شود...شروع کنید...اراده ی خودرا برای انجام دادن کارهای خوب جمع کنید...


این مطلب ادامه دارد...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۶

به نام خالق هستی.



مطلب شماره ۵-۹۶
در باب :

  💠تحصیلات معنوی و بندگی💠
                        👇👇👇


🔶مقدمه:  تحصیلات برگرفته از حصل و حاصل بمعنای بدست آوردن و کسب کردن است
هرچند این اصطلاح بیشتر برای آموختگان علم و دانش و دانشجویان و...استفاده میشود اما با نگرش وسیع تر متوجه خواهیم شد که شاید بیسوادان و دیگر انسانها(مومنان و مومنین)نیز درحال تحصیل هستند که ما به آن تحصیلات معنوی و بندگی میگوییم🔹🔹🔹

🔷توضیح اجمالی:
چطور یک انسان که چهار الی پنج سال در مراکز آموزشی تحصیل علوم حصولی میکند میشود باسواد و دارای تحصیلات ولی شخصی که مَشغول تحصیلات نفس خود است او تحصیلات ندارد؟؟؟!!

قرآن یکی از نشانه های مومنان را رشد وترقی(یسارعون فی الخیرات) معرفی میکند پس مومن واقعی باید درحال تحصیلات معنوی خود باشد
محصل علوم حصولی در یک رشته خاص و در گستره محدودی درحال تحصیل است درحالیکه همین تحصیلات حصولی در زیرمجموعه تحصیلات معنوی است و تحصیلات معنوی دایره بسیااار وسیع و گسترده ای دارد🔎

تحصیل وظایف خانوادگی، اجتماعی، عبادی، احکام،سیاسی، فرهنگی،علمی، تفریحی و...کلهم زیرمجموعه تحصیلات بندگی به حساب می آید

تک‌ تک اعمال حسنه انسان میتواند در پیشرو تحصیلات معنوی قرار گیرد
همین‌نماز اول وقت
همین مستحبات
و... در تحصیلات  شخص اثرگذار خواهد بود🔶

یک دانشجو را ک‌میبینید از تحصیل و درس خواندن در رشته مورد علاقه اص لذت میبرد
پس چطور یک ‌محصل معنوی که راه فطرت و اصل  خود را درپیش گرفته است از کار خود لذت نبرد و افرادی نادان آنهارا امل و خشک مقدس بخوانند؟؟،!!

مومن از حیات طیبه خود لذت خواهد برد و شوق او باعت پیشرفت و اصلاح اعمال و اخلاقیاتش خواهد شد چرا که این یک اصل و قاعده است که شخصی که معنویتش بیشتر شود مسلما شوق و ذوق او برای ادامه راه بندگی بیشتر خواهد شد چرا که دارد به فطرت خود نزدیکتر میشود🔹🔹🔹
🔶از ویژگیهای والای تحصیلات معنوی آن است که امورات و تحصیلات مختلفه زنجیروار به یکدیگر مرتبط بوده و رشد وترقی در هررشته ای بی ربط در تحصیلات دیگر نیست و توفیقی خواهد شد جهت پیشرفت در تحصیلات دیگر بندگی🔹🔹🔹
مثلا خدمت به دیگران خود شاید توفیقی جهت‌نماز اول وقت و نماز خود توفیقی جهت اخلاقی بهتر درخانواده و‌...خواهد شد و این زنجیره در تمام راه میسر است گرچه بعضی اوقات تحصیلی وسیله ای برای شیطان درجهت غفلت از تحصیلات دیگر میشود🔹🔹🔹

احسن تقویم👈اسفل السافلین👈خلیفه الله       
                                                 

تحصیلات بندگی گذر از مرحله دوم و داخل شدن درمرحله سوم است👆👆👆

ادامه دارد...✍️

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۷

به نام خالق هستی


باسلام و ادب و احترام...
بحثی است پیرامون (مهم ترین هدف انسان دردنیا...)...

تحصیل انقطاع👇👇👇
همه ما کم و بیش در این دنیا مشغول به تحصیل هستیم...
تحصیل یعنی حاصل کردن،بدست آوردن...
تحصیل علوم حصولی همانند علم فیزیک، علوم اجتماعی،فقه و اصول،و...به تمام این علمها علوم حصولی گویند وهرکسی میتواند آنهارا تحصیل و کسب کند..
علومی دیگر به علوم حضوری معروفند و هرکسی را راه به تحصیل آنها ندارند و شایستگی تحصیل این علوم برای هرشخصی مربوط به ظرفیت وجودی او و نیات او و حکمتهای خدا دارد...
اصل علم هم همین علم است...

اکثر ما برتری و پیشرفت خود را در تحصیل علم حصولی میبینیم و از اصل علم غافلیم...البته اشتباه نشود تحصیل علم حصولی اگر با نیت های الهی حاصل خود خود ب خود تخصیل علم حضوری راهم ب دنبال دارد.اما چه کنیم که خیلیها و اکثرا دچار آفت های علم میشوند تا دست آوردهای سعادت آن...
از بحث دور نشویم گفتیم تحصیل انقطاع...
واقعیت و حقیقت مطلق آن است که تمام علوم اعم از حصولی و حضوری باید به تحصیل انقطاع از خود و دنیا ختم شود...
تحصیل انقطاع یعنی حاصل کردن قطع بیشتر..
قطع ازچی؟!
قطع از خواسته های خود،قطع از دنیا،قطع از محبوب های دنیوی و اوهام و تخیلات که ما آنهارا عین واقعیت میپنداریم...
قبلا گفتیم که شما هر فعل حرام و کراهتی را که درنظر بیاورید در اصل بهادادن به خود نفس و خواسته های خود است...
ما باید در تحصیل انقطاع انواع روش ها و توصیه های قرآن و ائمه اطهار را درجهت فراموش شدن خواسته های دنیوی خود انجام دهیم...

تعریف تحصیل انقطاع:
 مجاهدت وتحصیل در مسلط شدن قوه عاقله بر قوات شهوانیه و غضبانیه...


اما اینی که چرا ما کمتر و یا اصلا  به تحصیل انقطاع نمی پردازیم بلکه برعکس با تحصیل علوم حصولی بیشتر به خواسته های شهوانیه و غضبانیه میپردازیم و خیال میکنیم تقرب یافته ایم معمایی است که باید از خود بپرسیم و به هدف خود رجوع کنیم...


ادامه دارد...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۷

به نام خالق هستی.


  • سلام و عرض ادب...
  • در بیان مطالبی که قبلا ذکر کردیم مطلبی است در باب انسان و اصل خود...
  • یک مثال:
  • پشه ای به حضرت سلیمان از باد شکایت کرد که اورا ظلم میکند و مرا با اختیار به این و آن سو میبرد حضرت ب او گفت برو به شاکی خود بگو حاضر شود تا میان شما حکم و داوری کنم.پشه گفت شما این کارا با اراده خود انجام بده سلیمان ع گفت باشه وهمچین ک باد را آمد حاضر کند پشه سریع فرار کرد...ب نظرتون چرا؟ بله چرا که بودن باد در کنار پشه امکان پذیر نخواهد بود وجاییکه باد باشد پشه را راهی برای ماندن در کنار او نیست و همچنین برعکس با بودن پشه باد را راهی نیست...مولوی این داستانرا برای رابطه انسان با خدا نقل میکند یعنی برای لقاءالله با وجود بودن خود و أنانیت امکان پذیر نمی باشد..
  • توضیح اجمالی:
  • تا حالا ب این توجه کرده ایم که هر چه گناه وجود دارد بر می گردد به بها دادن به خود و نفس آدمی..
  • شما هر گناهی را درنظر بگیری چیزی نیست جز  مهیاکردن امکانات برای نفس و خود و أنانیت...
  • لذا سفر ب سوی خدا در اصل یعنی همان کوچ کردن از خود به سوی خدا این درحالی است ک بسیاری از سالکان خیال میکنند با وجود بودن خود و أنانیت میتوانند به لقاءالله برسند و این همان بودن پشه در کنار باد خواهد بود که این امکان پذیر نخواهد بود...
  • نفس در اصل یعنی همان خود بودن و  أنانیت...بخاطر همین است که انسان در آخر قرار است ب مرحله شهود و فنا برسد یعنی دیگر چیزی به نام خود وجود نداشته باشد...
  • این درحالی است که تا از خواسته های خود نگذریم امکان گذشتن از خود خود وجود نخواهد داشت...
  • هرجا در راه خدا حرف از من شود کار خراب میشود در راه معنویت باید خود فراموش شود...بخاطر همین است که مثلا غرور و تکبر از گناهان بسیار بزرگ است چون اوج من بودن را نشان میدهد و یا مثلا عجب در عبادت و....




  • والسلام...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۴۹

به نام خالق هستی.


مطلبی است در باب خواهشها وتمایلات نفسانی...


زمانیکه خداوند از سرشت خود در جسم خاکی دمید و اورا در دنیای مادی قرار داد این جسم براساس قوانین و مقتضیات دنیای مادی نیازمندیهای بسیاری برای بقا درخود نیاز دید از جمله خوردن.نوشیدن.خوابیدن.و...

ابن درصورتی است که روح انسان چنین نیازهایی ندارد یعنی روح ما نیاز ب خوردن و آشانیدن و خوابیدن و...ندارد و نیازمندیهای جسم و روح باهم فرق دارد...

لذا خداوند برای اینکه روح ما نیز از غذاهای خود محروم  نشود یک سری اعمال را برای انسان در دنیای مادی واجب کرد تا انسان فقط ب جسم خود رسیدگی نکند چرا ک جسم فقط برای زندگی در دنیای مادی لست و ما در آن دنیا یک زندگی أبدی داریم که ان زندگی از آن روح ما است و نه جسم ما...

لذا ما هرچه ب جسم مان برسیم و از روح مان غفلت کنیم در اصل داریم ظلم ب دنیای آخرت مان میکنیم.  ..


لذا هرچه ما ب نعمتهای دنیایی  علاقمند بشیم باعث میشود از علاقمندیهای معنوی محروم بشویم...

نفس انسان کارش این است که انسان را وسوسه ب لذتهای دنیوی و زودگذر کند و در اصل نفس وسیله ای است برای شیطان که مارا از خدای خود غافل کند...

دستورات و خواهش های تفسانی انسان بسیار است..

آن خواهش های نفسی ک بسیار ب روح انسان صدمه میزند را خداوند انجام آنهارا حرام کرده است همانند   خوردن خوراکیهای حرام.انواع گناهان شهوتی.گفتن های حرام همانند دروغ و ...این دستورات لطمه شدیدی به روح میزند لذا آنها را دین اسلام حرام میداند...


دستورات دیگر نفس انسان لطمه های کمتری ب انسان میزند که دین آنهارا مکروه دانسته و گفته اگر انجام داده نشود خیلی خوب است...

اما واقعیت این است که اگر انسان دل از دنیا بکند و بخواهد راه رسیدن به خدارا بصورت جدی و قوی پیش بگیرد و تصمیم بگیرد که ب هبچ وجه دیگر کارهای حرام را انجام ندهد و در این راه ثابت قدم شود ب مرور زمان روح او از خاصیت خدایی بیشتری پیدا میکند و انسان ب جایی میرسد که امورات مکروه راهم نیز همانند گناه برای خود خطر میداند و از آنها دوری میکند.. 

اگر در انجام ندادن مکروهات نیز ثابت قدم و مقید بشود ب جایب میرسد که امورات مباح که دین آنهارا حرام نموده نیز برای خود ضرر میداند و از آنها دوری میکند البته این مرتبه بسیار راه طولانی دارد و انسان باید ریاضت ها و مجاهدت ها بکشد که ب این مرتبه برسد...

لذا در بسیاری از زندگی های عارفان واصل ب خدا میبینیم که آنها در دنیا از خوردن ها و نوشیدنیها و حتی خواب شان ب حداقل ها اکتفا کردند و سرمایه خود رابه رسیدگی ب روح و غذای  روح شان میکنند...


لذا اگر میبینیم در این دنیا ب چیزی علاقمند هستیم و آنرا برای خود خوش میدانیم باید توجه کنیم که آنها از خواهش های نفسانی است.و فکر نکنیم ک خواهش ها و هوس ها فقط در کارهای حرام است. بلکه خیر و انسان اگر پیشرفت کند ب یک سری خواهش های نفس توجه میکندکه انسانهای مادی از آنها غفلت میکنند...

البته اشتباه نشود برای انسانهای مادی وظیفه ای نیست که از خواهش های نفسانی مباح هم دوری کنند و اگر انهارا انجام دهند یعنی گناه انجام داده اند ولی واقعیت این است ک اگر انسان معنویتش را بالا ببرد خودش با اراده خود از انها دوری میکند...

یا ب بیان دیگر خداوند از انسانهای مادی توقع انجام ندادن کارهای مباح را ندارد ولی از انسانهای بالامقام چنین انتظاراتی را دارد...

ولی ما انسانهای عادی هم نباید زیاد به امورات نفس بپردازیم و هرانچه دوس داریم را بخوریم و بیاشامیم زیرا این کار موجب تسلط بیشتر نفس بر روح میشود و اراده معنوی انسان را کم میکند...


لذا اگر میبینیم غذایی رادوست داریم یا به فعلی برای ما لذتبخش است  باید بدانیم اینها از امورات نفسانی است هرچندخوردن انها برای ما گناه محسوب نمیشود و خداوند مارا باخوردن غذاهای دوست داشتنی حلال مجازات نمی کند ولی این دوست داشتن ها باعث علاقمندی بیشتر ب دنیا و زندگی در این دنیا میشود...


التماس دعا

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۴

به نام خالق هستی


قل انماأعظکم بواحدة أن تقوموالله مثنی وفرادی................عذاب شدید   آیه ۴۶سوره سبأ
ای پیامبر بگو من شمارا موعظه میکنم به یک کلمه و آن اینکه قیام کنید برای خدا جمعی و فردی...

آیه بالا که از کلمه واحده از آن یاد کردیم میگوید قیام کنید برای خدا...

تشبیه:

همانطور که میدانیم زمانیکه قیامی برای مردم واجب میشود در عین زمان باید تکلیف انجام شود مثلا زمانیکه جنگی رخ میدهد و قیام برای مسلمانان واجب میشود بابد در زمان حال انجام تکلیف کنند وطرف نمی تواند بگوید من فردا اقدام میکنم.من یک هفته دیگر میروم جنگ و...

در این آیه هم میگوید قیام کنیدبرای خدا یعنی در عین زمان و در زمان حال و هرگونه تأخیر در انجام آن خلاف فرمان الهی خواهد بود...
حالا این قیام در مراتب پایین تر وحداقلی یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات..ولی مراتب بالایی آن تمام ابعاد بندگی را شامل میشود...
باید بدانیم که بسیاری از اهالی جهنم و حتی مومنان اهل تسویف هستند یعنی کسانیکه امروز و فردا میکنند و باهمین حرفها عمر خودرا تباه میکنند حالا هر انسانی در مرتبه خود دچار این اغوای شیطانی میشوند یک نفر با گناهان و یک نفر دیگر هم متوقف شدن در مرتبه پایین/
 لذا اهل تسویف شامل همه اکثر انسانها اعم از گنه کار و مومن میشود...

مقالات شجاعی:

اصولا هر آنچه ما با آن خوش هستیم و آرام میگیریم اعم از نیاز معمولی و طبیعی اکثرا از خواهش های نفس است مایه هلاکت مااست اگر درک میکردیم.مسیر تمایلات معمولی و مسیر روزمره خواستهای ما آنچنان که فکر میکنیم چیز ساده ای نیست بلکه اکثرا از نیاز جسمی و دنیوی نشأت گرفته و مارا متوقف میکند..

مشورت بانفس خود اندر  فعال
هرچه گوید عکس آن باشد کمال


ابن خواسته های ما به شدت مایه تسویف ما خواهد بود چراکه ظرفیت تلخی مبارزه با نفس و خواسته آن مارا به مجاهدت و ریاضت میطلبد...
والعصر  ان الانسان لفی خسر   الاالذین ءامنو و عملوالصالحات.....

آنجاکه میگوید جر کسانیکه ایمان آوردند باید بدانیم که اگر ایمان واقعی بیاوریم معرفت عمیقی نسبت به نفس خود و خواسته خود پیدا خواهیم کرد و عملو الصالحات پس قطعا ماراب مجاهدت و عکس خواسته نفس ترغیب خواهد کرد
درغیر این صورت میشویم لفی خسر(دقت شود)...


والسلام

التماس دعا



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲

به نام خالق هستی.


عجب جامعه ای شده...چه جامعه ی غربی..

غربت از یاد خدا...

غربت از حرف خدا...

غربت ت از کار برای خدا...

غربت از عشق به خدا..

دریغ...

اخه میبینم تا یه نفر مومن در درگاه خداست چطوری تشویق میشه..


تشویق که چه عرض کنم!!! با نسبت اومول بودن طرف را تشویق میکنند...


مثلا میبینه طرف اهل موسیقی گوش دادن نیست...میگه که نه دیگ اینقدر طرف بخواد اومول باشه...

اصلا اومول یعنی چه؟؟

آخه بیچاره تو نمیتونی طرف مقابلت رو درک کنی...چون به اون مراتب نرسیده ای قبول کردن این احوال برات سخته...

میدونی چرا؟؟؟

چون یه لحظه با خودت فکر میکنی که انجام ندادن فلان عمل چقدر برات زجر آوره بعد فکر میکنی که اون طرف هم داره این زجر را تحمل میکنه...

درحالیکه اینطور نیست بیچاره..

اون داره عشق بازی میکنه با خدای خود درحالیکه تو به یک زجر بهش نگاه میکنی...

حرفم اینه...


@اگه میبینی ترک کردن فلان کار برات سخته به همون سختی برای مردم دیگه فکر نکن...

@اگه فلان کار را توفیق انجام دادنش را پیدا نکرده ای ارزش توفیق طرف را پایین نیار...

@اگر میبینی طرف مقید به کاریه با کلمه اومول بودن خردش نکن...


به جای این توجیهات سعی کن فاستبقو الخیرات را درنظر آوری...



التماس دعا...والسلام


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۷

به نام خالق هستی.


گفتیم که نزدیکترین راه رسیدن به خدا خودسازی است...


خودسازی وظیفه هرشخصی در هر منصب و شغل و جایگاه است...


حالا طرف میخواهد پزشک متخصص باشد یا میخواهد یک کارگر ساختمان باشد...فرقی نمی کند هر دو در یک طرق قرار دارند..

آنچه آن دنیا مورد سوال قرار میگیرد اعمالی است که از انسان سر زده است..


فراموش نشود آن دنیا شخص از بیسوادی تحصیلی مواخذه نمیشود بلکه عالم بدون عمل مواخذه خواهد شد...


حالا کسی ممکنه سوال کند که عه؟؟یعنی چه؟؟ طرف این همه زحمت کشیده مهندس شده..دکتر شده ..بعد با ی بیسواد در اه رسیدنب خدامساوی اند؟؟؟


درجواب چنین شخص باید گفت


@اولا تحصیل در درجه اول زندگی راحت تر و خوشتر و زیباتری را برای شخص به ارمغان می آورد


@ثانیا تحصیل کردن می تواند با نیت های گوناگون انجام گیرد همانند دانشمندان هسته ای آمریکا..شما چنین تحصیلی را مطلوب میدانید؟؟ که شخص برای سلطه بر مردم کشورهای مستضف  تحصیل و اختراع کند...؟؟؟


@ثالثا ما گفتیم هردو در یک طریق قرار دارند نه با یک سرعت در کنارهم...

اولین تفاوتی که در نوع سیر این دو شخص وجود دارد این است که

شخص با سواد چون در جامعه از جایگاه محترم تری برخوردار است مسلما شرایط و امکانات بیشتری جهت انواع گناهان برایش وجود دارد لذا پرهیزکاری چنین شخصی سیر بیشتری در راه رسیدن به خدا برایش فراهم میسازد تا یک شخص کارگر...یک گارگر ممکنه یک پیشنهاد رشوه یک میلیونی بهش بدند ولی یک قاضی را ممکنه یک پیشنهاد میلیاردی ؟؟آیا در صورت پرهیزکاری این دوشخص از یک پاداش برخوردارند؟؟؟خیر...البته اگر جفت با نیت الی الله تقوا پشه کننذ..

و دومین تفاوت آنها این است که یک شخص با تحصیل با نیت الهی ممکن است به رسالت خاصی منصوب شود که او را میتواند همانند یک عمر اورا ب خدا نزدیک کند..

سومین تفاوت این است که ممکنه شخص به رسالت هم منصوب نشه ولی همین تحصیل اورا به تحقیق بیشتر در سیر در آفاق واداشته که ممکنه معرفت اورا بیشتر کرده باشد زیرا به نظم قوانین خدا پی برده است...


 

ولی هردو می توانند با مراقبه بر اعمال خود و پاکسازی نیت از غیر خدا راه خود را برای رسیدن به خدای خود هموار سازند...


مگرنه ما پزشک متخصص داریم ک شاید نماز هم نخواند در حالیکه یک کارگر دایم به فکر رسیدن به خدا باشد...


والسلام...

التماس دعا...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۳

به نام خالق هستی.


این سوال برای همه ی مردم وجود داره که شاه راه رسیدن به خدا چیست؟

چه کاری باید کرد که به خدا سریع تر رسید؟

واقعا جواب چیست؟؟؟

همه جور جوابی من از مردم شنیده ام...

نظر شما چیست؟

ولی فکر کنم خود خدا تو قرآن بهترین راه را گفته باشه...

اگه ی نگاه به آیات سوره شمس بیندازیم میبینیم خدا با قسم های مکرر میگه ای بندگان من اگر می خواهید رستگار شوید که به من برسید به فکر خود باشید..خود را درست کنید..خود را  پاک کنید..


تزکیه نفس تنهاترین و بهترین راه رسیدن به خدا است...


نمی دانم چرا همه میخواهند  جامعه را اصلاح کنند    چرا به فکر خود نیستند...

چی در جامعه دیدند را نمی دانم...

کلا مشکل اساسی امروزی بشر همین است...که همه می خواهند بشریت را اصلاح کنند  و کسی به خودش توجهی ندارد...

دریغ از آن که رسیدن به خدا باید از خود شخص شروع شود..

نمی گیم تو جامعه نقش نداشته باشید در حالیکه این اصلا شدنی نیست ولی بدان آن جامعه ای که تو را از توجه به خودت دور کند هیچ ارزشی ندارد...


قد افلح من زکها....


آقای عزیز لازم نکرده که شما جامعه را اصلاح کنی...شما خودتو اصلاح کن برای بهترین درجه های انسانیت هم کفایت می کنه نمی خواد مستقیم بری سراغ جامعه...شما اگه خودتو از رذایل اخلاقی دور کردی خدا خودش توفیق خدمت به جامعه و عزت مند شدن را بهت عطا میکنه...

والسلام...


التماس دعا




۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۵ ، ۰۰:۱۸