سیر الی الله...

...زندگی...=زنده+بندگی

سیر الی الله...

...زندگی...=زنده+بندگی

سیر الی الله...

میلادزارعان...دانشجوی برق...دانشگاه شهیدمهاجر اصفهان...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۹۵، ۰۱:۵۳ - این همه فاطمه هست و این همه فاطمه نیست
    عالی بود
  • ۱۴ بهمن ۹۵، ۰۹:۵۴ - گمنام ...
    تشکر.
نویسندگان
۲۰
دی

به نام خالق هستی.


خواهشا به دقت بخوانید


باید بدانیم که خواهش های نفسانی آنچه برداشت ما از آن است نیست بلکه خییلی فراتر از این امورات است...
اگر دقت کرده باشیم استاد شجاعی  نیازمندیها و تعلقات روزمره ما از جمله نیازمندیهای طبیعی را نیز جزو خواهش های نفسانی میدانند و اصولا آنچه را که مارا آرام میکند و ما آنهارا برای خود خوش میدانیم همه از خواهش های نفس است..

نیازمندیعای طبیعی حتی شامل خوردنیها.خوابها..گفتنها..رفتارها..دیدنها..شنیدنیها و.. همه میتواند از امورات نفسانی وخواسته نفس باشد منتهاش هرکسی در مرتبه خود از آنها متوجه میشود یک نفر در مرتبه محرمات آنهارا درک میکند. یک نفر در مرتبه مکروهات آنهارا درک میکند ودر نهایت یک نفرهم در مرحله مباحات نیز متوجه خواهش های نفس میشود..مباحی که ما گناه نمیدانیم ممکن است برای شخصی همانند گناه برایش مهم باشد(دقت شود).

گرچه سخت است اما یک واقعیت عینی است راه تقرب واقعی در انجام عکس خواهش نفس خواهد بود...
انسانها باتوجه به شفافیت و تطهیر بودن روح شان متوجه خواهش های نفس خواهند شد...

شایان ذکر است که معصومیت پیامبران و امامان نیز نشأت گرفته از خاصیت روحی آنهاست برای مثال همانطور که من و شما از رفتن به درون آتش معصوم هستیم و جرأت انجام چنین کاری را نداریم اولیای خدا انجام دادن عمل مباح ما برایشان همانند رفتن به اتش ما برای آنهاست...
هرچه انسان به تزکیه نفس مداومت کند در هر مرحله ای یک جور تعلقات برایش جلوه گری خواهد کرد.....
این همان قبض و بسط و یا به عبارتی جلوه گری صفات جمال و جلال خداوند برای بنده اش خواهد بود...
با تجلی کردن صفات جلال در دل انسان ادرا متوجه نقص ها و آلودگیهای خود میکند و سپس با تجلی صفات جمال اورا وادار ب تطهیر باطن خود میکند اگر این مرحله گذشت باز با تجلی صفات جلال انسان متوجه نقص هایی میشود که تا به حال متوجه آنها نبود و با صفات جمال دوباره سعی درتطهیر خود میکند والی آخر ...این خصوصیت تا بالاترین مقام انسانی ادامه دارد...

اصل مطلب:
تازمانیکه مقید به انجام واجبات و ترک محرمات نشویم مراحل بالایی برایمان قابل درک و محسوس نخواهد بود و اگر این مرحله گذشت خواهیم میفهمد که همان مکروهات هم به نوبه خود نوعی از گناه است و مقابله با آن لازمه ترقی است تا اینک مباحات نیز برای انسان متوقف کننده خواهد بود و کسیکه این مراحل را طی کرده باشد متوجه مطلب خواهد شد...



والسلام


التماس دعا

  • میلاد زارعان
۱۹
دی

به نام خالق هستی


قل انماأعظکم بواحدة أن تقوموالله مثنی وفرادی................عذاب شدید   آیه ۴۶سوره سبأ
ای پیامبر بگو من شمارا موعظه میکنم به یک کلمه و آن اینکه قیام کنید برای خدا جمعی و فردی...

آیه بالا که از کلمه واحده از آن یاد کردیم میگوید قیام کنید برای خدا...

تشبیه:

همانطور که میدانیم زمانیکه قیامی برای مردم واجب میشود در عین زمان باید تکلیف انجام شود مثلا زمانیکه جنگی رخ میدهد و قیام برای مسلمانان واجب میشود بابد در زمان حال انجام تکلیف کنند وطرف نمی تواند بگوید من فردا اقدام میکنم.من یک هفته دیگر میروم جنگ و...

در این آیه هم میگوید قیام کنیدبرای خدا یعنی در عین زمان و در زمان حال و هرگونه تأخیر در انجام آن خلاف فرمان الهی خواهد بود...
حالا این قیام در مراتب پایین تر وحداقلی یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات..ولی مراتب بالایی آن تمام ابعاد بندگی را شامل میشود...
باید بدانیم که بسیاری از اهالی جهنم و حتی مومنان اهل تسویف هستند یعنی کسانیکه امروز و فردا میکنند و باهمین حرفها عمر خودرا تباه میکنند حالا هر انسانی در مرتبه خود دچار این اغوای شیطانی میشوند یک نفر با گناهان و یک نفر دیگر هم متوقف شدن در مرتبه پایین/
 لذا اهل تسویف شامل همه اکثر انسانها اعم از گنه کار و مومن میشود...

مقالات شجاعی:

اصولا هر آنچه ما با آن خوش هستیم و آرام میگیریم اعم از نیاز معمولی و طبیعی اکثرا از خواهش های نفس است مایه هلاکت مااست اگر درک میکردیم.مسیر تمایلات معمولی و مسیر روزمره خواستهای ما آنچنان که فکر میکنیم چیز ساده ای نیست بلکه اکثرا از نیاز جسمی و دنیوی نشأت گرفته و مارا متوقف میکند..

مشورت بانفس خود اندر  فعال
هرچه گوید عکس آن باشد کمال


ابن خواسته های ما به شدت مایه تسویف ما خواهد بود چراکه ظرفیت تلخی مبارزه با نفس و خواسته آن مارا به مجاهدت و ریاضت میطلبد...
والعصر  ان الانسان لفی خسر   الاالذین ءامنو و عملوالصالحات.....

آنجاکه میگوید جر کسانیکه ایمان آوردند باید بدانیم که اگر ایمان واقعی بیاوریم معرفت عمیقی نسبت به نفس خود و خواسته خود پیدا خواهیم کرد و عملو الصالحات پس قطعا ماراب مجاهدت و عکس خواسته نفس ترغیب خواهد کرد
درغیر این صورت میشویم لفی خسر(دقت شود)...


والسلام

التماس دعا



  • میلاد زارعان
۱۵
دی

بنام خالق هستی

👇👇👇


این همه از مقامات انسانی حرف است قرار است ما به کجا برسیم نهایتا؟ والاترین هدف یک انسان دراین دنیا چیست؟



باید بدانیم که انسان با توجه به آنکه اصلیت آن نشأت گرفته از ذات احدیت و خداوند باری تعالی است لذا مقصود اصلی انسان تقرب به ذات اصلی خود است...حالا این ذات اصلی چیست که از آن حرف است؟؟؟


باقرارگرفتن نفخت من روحی در کالبد خاکی و مادی بین انسان و حقیقت اصلی اش یک سری حجب ها قرار گرفت و در دنیای مادی پای گذاشت...

حجب ها مراتب مختلف و از رنگ و خصوصیتهای مختلف است که برای بارگشت به سوی حضرت حق هرکدام راه و روش و مجاهدت و ریاضت خودرا می طلبد واینطور نیست که همه آنها با یک سری اعمال کنار زده شود...


انسان پای در دنیا گذاشت...این جسم مادی برحسب مقتضیات و قوانین الهی مسلما نیازمند چیزهای مختلف است ک این نیازمندیهارا در روح جایی نیست و حرف دل روح چز دیگری که اصل ذات خود باشد میباشد....

مثلا یکی از بزرگترین حجب ها حجاب تعلقات است...

اینک انسان در دنیا ب خیییلی از چیزها تعلق و علق دارد و به همین راحتی نمیتواند از آنها دل بکند..

مسلما حرف نفس انسان این است که با بها دادن به این تعلقات این حجاب را گسترده تر کند...

تمام خواهش های نفسانی بر گرفته از حجابها است و هر عملی که از انسان سر میزند در دو امر خارج نیست یا به حجاب می افزاید  و یااینکه پرده کنار میزند...

پس اینی که میگوییم به خدا تقرب جستن دراصل یعنی همان حجابهارا برداشتن و برعکس قضیه دورشدن از ذات خدا یعنی گسترده شدن حجبها...

هدف ما انسانها برداشتن حجابها و رسیدن به ذات اصلی خود که همان ذات احدیت و نفخت من روحی است میباشد...


لذا نزدیک شدن به خدا در اصل همان کنار زدن حجابها و رسیدن به همان ذات اصل خودی است و نه چیز دیگر...

 چرا گناه انسان را از خدا دور میکند؟؟؟؟

گناه ک نافرمانی با خدا باشد در اصل چیزی جز گوش دادن ب خواهش نفس و متوقف شدن در حجابها نیست...

هرگناهی برحسب خاصیتش بر حجب های مختلف می افزاید و پرده ای از حجاب را تشکیل داده و مارا از ذات خود و ذات احدیت دور میکند...دقت شود!!!


تمام این کرامات و باخبر شدن از عوالم غیب بخاطر از بین رفتن حجابها ایت که انسان به ذات خود تقرب جسته است و لیاقت یک سری دیدنها پیدا کرده است...


اما والاترین این مقام چیست؟؟


بالاتربن درجه مقامی آن است که انسان از مرحله خود بگذرد یعنی چیزی ب نام خود و نام نشان از خود نباشد...این مقام را مقام شهود و فنا گویند یعنی انسان  ن تنها ب چیزی تعلق ندارد بلکه هرچیزی را از اسما و صفات ذات احدیت میداند یعنی به هرچه نظر کند خدارا بیند وهمه چیز را فنای ذات خدا داند درحقیقت یعنی چیزی به خودی خود وجود ندارد بلکه هرچه هست جلوه ای از خداوند است...


مرتبه گذشتن از خود چیزی نیست که در لفظ بگنجد....


انسان تا بالاترین مقام هم درگیر گذشتن از خواست خود است چه رسد به گذشتن از خود خود که مقام شهود و فنا باشد ...

در تمام مراحل سیرو سلوک و گذشتن از حجابها در اصل گذشتن از خواست خود است و نه گذشتن از خود...نمی توان گذشتن از خود را وصف و یا درک کرد در همین اندازه میشود فهمید که دیگر چیزی ب نام خود و یاخواسته خود وجود ندارد بلکه انسان جلوه ای از ذات احدیت میشود...

برگرفته از مقالات استاد شجاعی ره ..



والسلام

  • میلاد زارعان
۰۹
دی

به نام خالق هستی.




وکأین من آیه فی السموات والأرض یمرون علیها وهم عنها معرضون ومایؤمن أکثرهم بالله الاوهم مشرکون...آیه ۱۰۵ و ۱۰۶ یوسف...
ترجمه:چه بسیار آیات و نشانه هایی است در آسمانها وزمین که این مردم برآنهامیگذرند ولی ازانها روگردانند وبخود نمی آیند و اکثر مردم به خدا ایمان نمی آورند مگر درحالیک مشرک اند...



ظاهر ایه را ک نگاه میمنیم فکرمان می رود به مشرکان و کافران که مسلمان نشدند و درغفلتند...
درحالیک باتوجه ب تفسیر آن بیشتر موردتوجه اکثر صاحبان ایمان است که خود را مؤمن و یا دیگران آنهارا مؤمن میخوانند...


تمام آیات قرآن نوعی متنبه کننده است...
طالب واقعی اولا سعی میکند واحبات شرعیه را به نحو صحیح انجام دهدو همین مداومت اورا ب مرحله یقظه میرساند که در وجود شخص تحول ایجاد شده و عطش او چندین و چندین برابر شده و اورا در راه خدا مقیدتر میکند...
کسیک امسالش با پارسالش چندین تفاوتی ندارد فکر نمیکنم بشود اورا مومن نامید..چون مومن اصولا کسی است که ترقی هدف اوست..ن اینکه به چندی اعمال بسنده کرده و عمر خودرا میگذراند هرچند که به واجبات عمل کرده باشد...
اگر کسی واقعا ب شرعیات عمل کند لطف خدا شامل حالش میشود و اورا به مرحله یقظه میرساند...
ولی اگر کسی تحول درونش ایجاد نشد
۱-شاید اعمالش بر حسب عادت بوده..
۲-شاید برای خدا نبوده...
۳-شاید در کنارش گناهان اورا متوقف کرده
۴-شیطان...
۵-ریا...
۶-هزاران دلیل دیگر...

روحانی معظم: خیلی فرق است بین سالک طالب با طالب سالک...



ببینیم از کدام هستیم؟؟؟


البته اشتباه نشود به مرحله یقظه نرسیدن دلیلی بر مومن بودن شخص نمیشود ولی آنچه مسلم است مومن در طول زندگی اش ترقی معنوی دارد و برحسب نیت و کیفیت اعمالش ترقی میکند و به مرحله یقظه رسیدن یعنی شخص اعمالش را ب نحو خوبی انجام داده و خوشا ب حال مسانیک در سنین کم ب این مرحله برسند تا عمر مابقی را بهتر بگذراند چرا ک به مرحله یقطه رسیدن شخص را یک جوری از خود لی خود کرده و فکر و ذهن شخص میشود خدایش...

یقظه:  تحول درونی یک شخص که ظرفیت پیداکرده که انوار ربوبی بر قلبش بتابد و شخص را با تمام ادراک و حواسش متوجه خدایش کند...
البته یقظه مراتبی دارد...
وشخص گنه کار که توبه میکند و مثلا از آن ب بعد شروع ب نماز خواندن و..کرده نیز خود نوعی یقظه محسوب میشود...

نشانه های یقظه:
توجه خاص به نعمت ها که شخص متوجه میشود آنچه دراین دنیاس برای انسان است که ب خدایش تقرب کند و صرفابرای همین است...

توجه به حقیقت گناه و خطر آن که شخص در برابر گناه حیای خاصی پیدا میکند...

تعظیم حق که شخص خدارا با عظمت بیشتری حس میکند...

شناخت بیشتر نفس أماره که شخص بسیاری از نیازهای و عطش های خودرا نامطلوب میداند و افراط در انرا خطر میداند   

تصدیق وعده الهی که شخص آنچه را که خدا ب او وعده داده ب انها امید دارد...

مغتنم شمردن وقت که شخص سعی بران دارد عمر خودرا برای بندگی استفاده کند...

و هزاران معرفت های دیگر که متوجه شخص میشود... 

التماس دعا...



  • میلاد زارعان
۰۸
دی

به نام خالق هستی.


قل انماأعظکم بواحدة أن تقوموالله مثنی وفردی ثم تتفکروامابصاحبکم من جنةان هو الانذیرلکم بین یدی عذاب شدید

ای پیامبر بگومن شمارا موعظه میکنم به یک کلمه و آن اینکه:قیام کنید برای خدا باهمدیگروبه تنهایی و دراین أمر فکر کنیدکه صاحب شما (پیامبر)جنون ندارد وحقیقت جز این نیست که اوفرستاده خداست وشمارا از عذاب سختی که درپیش است میترساند..

آیه ۴۶سوره مبارکه سبأ...


آیه بالا ب نظری شاید کلهم هدف قرآن را به انسان گوشزد میکند...
 بویژه عبارت اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنی وفردی


خدا خطاب ب پیامبر که ب مردم بگو شمارا نصیحت میکنم به کلمه واحده...
کلمه واحده یعنی اصل حرف خدا و حجت هایش 
و خدا میگوید تمام آنچه ما میگوییم برای یک هدف است...
در این آیه آن هدف قیام برای خدا معرفی شده است.. 

اولا باید درنظربیاوریم که کلمه قیام همیشه به معنی بپاخاستن برای رزم و جنگ نیست و قیام صرفا یعنی خروج در جهت انجام کاری یا هدفی یا بپاخاستن به نیت خاصی...
چه موعظه ای بالاتر از موعظه خدا...
حرف خدا این است که ای انسان بپاخیز برای خدا جمعی و تک نفری...
صراحتا پیداست که یعنی در تنهایی و درجامعه کارت و قیام باید برای خدا باشد...
اگر در یک نگاه ب آن نگاه کنیم گویی منظور از فردی یعنی عبادت شخصی و مراقبت از گناهان ک در خفا ممکنه انسان انجام دهد 

و مثنی اشاره به وظایف اجتماعی و اینکه انچه در جمع و جامعه انجام دهی برای خدا باشد و بس...

آیا غیر از این است که حرف خدا همین است؟
درجامعه امروزی کمترین  عمل را در مصداق عبارت ان تقولوالله مثنی داریم...

همچنین اینک سفارش ب جمعی اشاره دارد یعنی این راه ک انسان گوشه نشینی و فقط ب فکر خود باشد با صراط مستقیم منافات دارد و صرفا طریق الی الله با مردم و به کمک یکدیگر در عین مراقبت شخصی میباشد...

بعضی جاهاش استدلال شخصی بود...

برگرفته از مقالات استادشجاعی...
التماس دعا
  • میلاد زارعان
۲۲
آذر

به نام خالق هستی.


همانطور که گفتیم با قرار گرفتن روح انسان در بدن خاکی یک سری حجابها بین او و خدای خویش قرار گرفت...

این حجاب ها آنقدر او را از مقام اصلی او که همان روح القدس است تنزل پیدا کرده که گویی حقیقت اصلی او همین بدن خاکی است و این وظیفه انسان است که با راهنمایی های خدای خود بتواند این حجاب هارا از خود پرده بردارد و به مقای خویش تقرب جوید...

در تنزل یافتن مقام انسان دو حجاب اساسی بر او وارد شده است

حجب ظلمانی

حجب نورانی

ولی اصل حجابها همان حجب های ظلمانی است که همان اسارتهای بدن مادی و نیاز او به دنیای مادی است...مهم ترین حجب های ظلمانی عبارت اند از

حجاب بدن :مهم ترین حجاب که حجب های دیگر ب واسطه این ایجاد شده است...و آن قرار گرفتن روح در بدن خاکی و مادی است...

حجاب کفر

حجاب شرک

حجاب عناد

حجاب اخلاق

حجاب عقاید

حجاب عادات

حجاب اوهام
حجاب تعلقات

هرکدام از این حجاب ها توضیحی مفصل دارد که در حوصله وبلاگ نیست و تحقیق را به اهلش میسپاریم...

لازم ب ذکر است که خارج شدن از هرکدام حجابها راه و روش خود را می طلبد و این طور نیست که با یک روش واحد از تمام حجابها خارج شد...


برگرفته از کتب سه جلدی مقالات تزکیه نفس نوشته استاد  آیت الله شجاعی ..


التماس دعا





  • میلاد زارعان
۲۰
آذر

به نام خالق هستی.


آیت الله بهجت ره:
اگر بدانچه فقط میدانستیم عمل میکردیم قطعا رستگار میشدیم...

این حرف بسیار دقیق و سنجیده است...و دقیقا مصداق همان حدیث قدسی است که میگوید زبان بنده میشود زبان من...
این حرف همانطور در مراتب بالای بندگی و برای سالکان اتفاق می افتد در مراتب پایین تر  هم برای مومنان و بنده های دیگر هم صدق میکند..
وآن این است:
در سیر الی الله که سالک در  مقدمات سیر قرار دارد با عمل کردن خالص و با یقین و فقط با در نظر گرفتن مقام ولایت  ب انچه میداند و سفارش های استاد اگر عمل کند و مداومت ورزد الطاف الهی شامل حال بنده شده و از یک سری علم و دانسته ها برای بنده پرده برداشته شده و او ب علم جدیدی احاطه پیدا میکند ک راهنمای او در ادامه راه سیر الی الله است و این روند تا مراتب بالایی سیر ادامه دارد یعنی بنده با عمل علم کسب نیکند و اگر دوباذه ب علم داده شده عمل کند علوم دیگر بر او افاضه میشود...
این روند ادامه دارد تا حجاب ها از انسان برداشته شود...

حالا بیاییم سراغ مؤمنان:
اگر مؤمن ب انچه  میداند عمل کند که همان اعمال در قالب شرعیات است  مسلما خداوند او را برای قرب بیشتر آنچه را که در ادامه نیازمند آن است را برای او فراهم خواهد کرد......

بخاطر همین است ک میگویند: قرآن را دو وجهه است...
ظاهر آن که در قالب حکم است و باطن آن که در قالب علم است...
پس ب ظاهر قران ک حکم شرعیات خداست اگر عمل شود و مداومت مسلما خداوند از علم و کرم خود به بنده برای سیر در ادامه کمک خواهد کرد...


التماس دعا

  • میلاد زارعان
۱۸
آذر


به نام خالق هستی.


لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم........ثم رددناه اسفل سافلین


آیه چهار و پنج سوره تین




خداوند در آیه چهار میفرماید ما انسان را در بهترین صورت ممکن آفریدیم و پشت سر ان در آیه بعدی میگوید سپس انسان را ب اسفل السافلین در آورده و درعالم پایین تری قرار دادیم...


آیه چهار اشاره به روح انسان و آیه پنج اشاره به دمیدن آن روح در کالبد مادی دارد...


باید بدانیم برترین مخلوق خدا که جامعیت اسما و صفات خدا در آن ذخیره شده همان روح خدا است...


ولی همین روح انسان بادمیده شدن در بدن خاکی حجابهایی را ایجاد کرده که مانع دیدن اصل آن شده است...

این حجاب ها آنچنان است که آدمی اصل خود را همین بدن میداند و نمیتواند تصور کند اصل وجود او چیست...


یک مثال ساده:

یک نور عظیمی تابش دارد به یک شیشه میتابد آن شیشه از شدت نور کاسته سپس شیشه بعدی از نور کاسته و هرکدام شیشه ها ارای نور متفاوتی است و چندین شیشه جلوی نور را گرفته ک انسان تشخیص نمیدهد پشت این شیشه ها نوری قرار گرفته است...


ولی اگر مرشدی اورا به نور عظیمی مژده دهد که پشت شیشه ها نور عجیبی نهفته است و با پس زدن هر کدام از شیشه ها این نور تجلی بیششتری پیدا میکند مسلما او انگیزه بیشتری برای دیدن آن نور پیدا دمیکند...


انسان هم باید بداند که اصل وجود او یک مخلوق جامع الصفات از خدای خود است که پشت این حجب های مادی پنهان شده است...و این وظیفه انسان است که با طاعت الهی این حجابهارا برطرف کند و به مقام لقاء الله برسد...


حافظ:

میان عاشق و معشوق هیچ حاِئل نیست      تو خود حجاب بودی حافظ از میان برخیز



انسان باید بداند که این شناخت خودش است که اورا ب سعادت میرساند چون او باید بداند که اصل او همان تجلی خداوند در روحی است که جامع صفات خدایش در آن جمع شده است...


مطالب بیشتر: کتاب سه جلدی مقالات از استاد ایت الله محمد شجاعی در باب مبانی نظری تزکیه نفس...

والسلام


التماس دعا





  • میلاد زارعان
۱۵
آذر

به نام خالق هستی


آیت الله بهجت:

گشتیم و گشتیم ذکری برتر از صلوات پیدا نکردیم...

اللهم👈معرفت به توحید

صل علی👈 معرفت به معاد (چراکه درود و تحیت از جانب خدا از بهترین پاداش هاست)

محمد👈معرفت به نبوت

و آل محمد👈معرفت به امامت

وعجل فرجهم👈معرفت به عدل الهی...

اصول پنچگانه دین در این ذکر خلاصه شده است...



شخصی از راه دور برای تبرک و دعا برای  فرزندش نهالش را پیش یک عالم برد آن عالم در گوش او صلوات فرستاد...

طرف بدش آمد آن عالم ب شخص گفت چرا که هنوز عظمت ذکر صلوات را نمی دانی...


التماس دعا

  • میلاد زارعان
۰۶
آذر

به نام خالق هستی.


داستانی که برایتان نقل میشود از واقعیت محرم همین امسال و برای شوهرعمه خود بنده اتفاق افتاده است...


شوهر عمه من پیمانکار اداره آب و فاضلاب است و خانومش هم حوزوی...

ایشان چندسالی است که هرسال سعی کرده اند محرم ها روضه ای در کوچه خودشات برقرار کنند

متاسفانه از نامدیریتی اداره اب هر ماه حقوق ایشان واریز نشده و بخاطر همین ایشان دهه ها میلیون از اداره آب طلبکار هستند...و هرزگاهی یک پولی به حساب ایشان واریز میشود...

لذا ایشان در بدهکاری قرار دارند و هرساله در گرفتن روضه به مشکل برخوردند ولی ب لطف امام حسین روضه ها برقرار شده است...

تا اینکه امسال مشکل مالی روضه خیلی جدی شد و کار واقعا مشکل ساز...

شوهرعمه من شک نیاورد و کار را به امام حسین سپرد و این درحالی بود که در حساب ایشان تنها 36000تومان بوده است...


یاحسین...یاحسین...گفت به روز چهارم روضه حساب را که دیدم اداره آب 40میلیون تومان  از طلبش را به حسابش واریز کرده است...

بااین 40میلیون ده شب روضه به خوبی و آبرومندی برگزار شد و چندی از بدهکاری های خود را صاف کردند...


می دانید این داستان را چطور به ذهن آورد و برای من تعریف کرد؟؟؟

داشتم سفارش علامه قاضی را به ایشان نقل م کردم که علامه میفرمودند:روضه سیدالشهدا را برقرار کنید ولو فقط چند نفر که همان باعث گشایش در کارهاست...


یاحسین...

التماس دعا...






  • میلاد زارعان